خدایان سیزیف را محکوم کرده بودند که پیوسته تخت سنگی را تا قله کوهی بغلتاند و از آنجا، آن تخت سنگ با تمامی وزن خود پایین میفتاد. خدایان بحق اندیشیده بودند که از برای گرفتن انتقام، تنبیهی دهشناکتر از کار بیهوده و بی امید نیست… او را از پاره ای بی حرمتیها که با خدایان کرده بود، سرزنش میکنند. وی اسرار آنان را فاش کرد… همه خوشی خاموش او آنجاست. سرنوشت او، متعلق بخود اوست… سیزیف را در دامنه کوه باقی میگذارم…باید سیزیف را خوشبخت انگاشت.
افسانه. آلبر کامو. مقاله درباره پوچی. یک تعقل پوچ. پوچی و خودکشی. دیوارهای پوچ. خودکشی فلسفی. اختیار پوچ. انسان پوچ. دون ژوانیزم. کمدی فتح. خلقت پوچ. فلسفه و رمان. کیریلوف. خلقت بی فردا. افسانه سیزیف.
ای روح من، خواهان زندگی جاودانه مباش، ولی موضوع ممکن را تا ژرفا بررسی کن.
شرح صادقانه یی از یک آفت روحی.عقیده راجع به زندگی و حرکت برای ترک کردن آن. اگزیستانسیالیسم. شخص دستخوش اعتقادات و رفتار خویش. دوست داشتن. لذت بخش. همه قهرمانان داستایوفسکی.
خوشی خاموش سیزیف.سرنوشت او. متعلق به خود اوست.

